تبليغاتX
جهادگرشهيد مهندس حاج رضانصوحي

 

مقدمه

 

مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُو اللهُ عَلَیه فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَه وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلوا تَبدیلاً( آیه 23 احزاب)

برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند، پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند.

ملتها باید بدانند که رمز پیروزی این است که شهادت را آرزو کنند و برای زندگی حیوانی ارزشی قائل نباشند.             ( امام خمینی)

در فرهنگ تشیّع عزیزترین، پر تپش ترین، گرانبها ترین حرکت و زیباترین گوهر میراث شهادت است. شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمن را مغلوب نمی کند، رسوا می سازد. شهید قلبی است که به اندامهای خشک و مرده و بی رمق جامعه خون می رساند. بزرگترین و برترین معجزه ی شهادت این است که به یک نسل ایمان توأم با تعهد می بخشد. خط سرخ شهادت، امتداد خط ویژه پیامبر اکرم، ائمه اطهار و خصوصاً سالار شهیدان امام حسین (ع) است. شهادت افتخاری است که به ذریّه ی طیبه پیامبر و پیروان خط ولایت به ارث رسیده است. چه زیبا گفته است استاد شهید آیت الله مطهری که « شهید شمع تاریخ است»، می سوزد و روشنایی می بخشد و با سوزش خویش جهان را به خیزش وا می دارد و انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نتیجه آن سوختن ها و تداوم بخش حماسه ی سرخ شهادت است. شهدا نردبان ترقی و تکامل انقلاب به  قله های رفیع پیروزی و صعود به صخره های کمال هستند. هر شهید، پیامی دارد و این رسالت از آن ماست که پیام آور آنان باشیم و خاطره ی آنان را زنده نگه داریم. آری سخن از فضیلتی است که در کام نگنجد و بیان قادر به ترسیم آن نباشد و اندیشه از تصورش عاجز مانَد. راستی مگر می توان عظمت و شکوه روح را دید و در مقابلش تعظیم ننمود، مگر می توان قداست یک حیات را تقدیر نکرد، مگر می توان کرامت یک انسان را تکریم نکرد، مگرمی توان خلوص یک انسان را تخلیص نکرد، مگر می توان اشک را دید و نگریست.  بزرگی روح، معنویت و خلوص یک مؤمن مهذب، بزرگداشتی هر چند کوچک را لازم دارد و شهادت   مظلومانه ی شهید منظور بار تعهدی گران بر دوش ما گذاشته و ما را یارای ادای حقش نیست. این است که دست به دامن قلم و کاغذ می شویم تا   گوشه ای از آن عظمت و زیبائی های معنوی را به حافظه ی زمان بسپاریم.

به یاد« رضا » آن ذخیره ی دین و آن عصاره ی خلوص و پاکی که حقی گران بر فرزندان انقلاب اسلامی دارد و در این نهضت والا و بی نظیر، ارزنده ترین کالای وجود ش را در راه خدا و انقلاب هزینه نمود. آری در روز چهارم اسفند سال 1362 یکی از استوانه های دین و جهاد و مقاومت در خون خویش  فرو غلتید و عاشقانه شهد شهادت را از گلبوته های « لا اله الا الله» نوشید و جان خویش را جانانه تقدیم معبود ش نمود. پیکرش غرق خون شد، خونی پر جوش و خروش. چهره اش را شکوهی خاص فرا گرفت و در آن لحظه فرشتگان از فرو ریختن استوانه ی هدایت مضطرب شدند و مردم گریستند چرا که یک عالم خلوص، پاکی و عدالت به شهادت رسیده بود. گلوله های اشک از دیدگان امت سرازیر گشت و فریادهای تنهایی، تندری در آسمان سکوت نمایان ساخت و یک بار دیگر دلها و قلب ها بر مظلومیتش آتش گرفت.

آری یادمان نمی رود زمانی که همچو غنچه ای آماده شکفتن بودی و سپس آن گلبرگ های زیبایت را باز نمودی و عطر محبت و شفقت را در فضای آکنده از جهل و بی خبری و ستم پراکنده کردی تا یاران صدیق و پروانه های امید، شمع وجودت را درآغوش کشند و شهد دوستی و صداقت و مبارزه را از وجود عطر آگینت بنوشند و ببویند. یادمان نمی رود هنگامی که به بار نشستی و عصاره ی توانت را در دستهای کوچکت نهادی و آثار درد و رنج و سختی و مشقت را در ساختار خشت خام کوره ها مُنَقَّّش نمودی و به گونه ای معمارانه تصویر فداکاری را بر چهره ی زندگیت به نمایش گذاشتی. یادمان   نمی رود آن گاه که پاره های ظلمت بر فکر و دل مردم سایه افکنده بود چگونه با نور بیان و قلمت، سینه ی تیرگی را شکافتی و بی خبران را از دام اهریمن شب نجات دادی و آن گاه در تشعشع نور حق به راز و نیاز پرداختی.

یادمان نمی رود که چگونه در سنگر مدرسه و دانشگاه ابر مردانه با عُمّال روسیاه، روسپیدانه مبارزه کردی و در راستای حرکتت علی گونه با ناکثین و قاسطین و مارقین زمان که در نظام ستم شاهی متبلور شده بودند مبارزه کردی. و سرانجام در آستانه ی پیروزی انقلاب به استقبال تشکیل ارگان های انقلابی رفتی و بالاخره با آن همه رنج و مشقت به ندای رهبرت لبیک گفتی و هجرتی را آغاز نمودی که سرانجامش شهادت بود و چه زیبا به استقبال شهادت شتافتی و مفهوم شهادت را بار دیگر مصداق بخشیدی.

 آری « رضا» در راه عشق خود چون شمع پر لهیب سوخت و گداخت و به آن سوی لحظه ها، آنجا که دشت ها پر از شقایقند، آنجا که لاله ها همه عاشقند، آنجا که عاشقان در پیشگاه دوست همواره حاضرند پر کشید. او چابک سواری سحر خوان و درد آشنا و دیده بیدار به یاد دوست و همانند عارفان استوار و در صحنه ی پیکار اهل دعا و درد بود. او مرد کارزار، اندیشمند و عارف و نستوه  بود. در موج تند حادثه ها و خشم باد و تندر طوفان، دریا دلی عظیم بود و روح بلند او تا قله های زمان پر کشید و چشمان پاک اوسر شار از عطوفت و ایثار شد و مهر از نگاه او گرما گرفت. در حالی که قلبش چون آب چشمه سار لطیف و روحش چون اشک عاشقان زلال بود به لقاء الله پیوست. اما دریغ که آن راد مرد، در میان ما تنها و غریب و در بین دوستان چون آشنایی دور زیست. مظلوم و عاشقانه همچون   « نی » نالید و همچون «شمع » افروخت و چون « بهار»  روئید چرا که او مسافر بود و مهاجر.  آن شب زنده دارِِ شب آهنگ، در راه وصل یار، با شوق و بی قرار، بر بالهای سرخ شهادت نشست و در قرب حق تعالی آرام گرفت. رفت از کنار ما و مهمان رَب شد. در سوگ آن شهید ایثار گریه کرد، تقوا عزا گرفت، ایمان به خون نشست و از دیدگان ما، خون به جای اشک آرام چکید... آرام چکید...

 یادش گرامی و راهش پر رهرو.

 

 

 

 

انجمن اسلامی دهنو

                                                                    اسفند ماه 1362

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 9:32 |