تبليغاتX
جهادگرشهيد مهندس حاج رضانصوحي

دوران دبیرستان

 

پس از پایان ابتدایی وارد دبیرستان فاضل[1] مبارکه می شود. در این موقع بواسطه ی تعمق و تدبّر در قرآن مجید و دعا های مفاتیح و قصص قرآن و سایر منابع اسلامی، دچار تحول و شکوفایی فکری و اعتقادی می شود.

علاوه بر جدیت در درس خواندن، عصرها به کارگاه نختابی می رود و کار می کند. وقتی پدر به عنوان کارگر در کارگاه های آجرپزی محمّدیّه مشغول کار می شود، رضا بعد از کلاس درس به کمکش  می شتابد تا در تهیه ی خامه ی آجر یاریش کند. وقتی پدر کوره ی آجرپزی را روشن می کند و مجبور است سه الی چهار شب در کنار کوره باشد تا آتش کوره کم و زیاد نشود، رضا هم ترجیح می دهد در کنار پدر به مطالعه و تحقیق بپردازد. رضا در کنار درس خواندن و کمک به پدر، ساعات زیادی را نیز به عبادت می پردازد. اکثر روزها روزه است  و شبها مشغول نماز شب.  با استفاده از مفاتیح کارهایی انجام می دهد که برای اطرافیان عجیب است. در مواقع خاص آب باران را جمع می کند و با خواندن دعا های مخصوص آن را متبرّک می نماید و به بیماران می دهد. اکثر فامیل و همسایگان به محض مواجه شدن با بیماری، متوسل به او می شوند چرا که ایمان او را باور دارند. غریب و آشنا برای نوشتن و خواندن نامه[2] به نزد او می روند چرا که امینش می دانند. در سال 1350 آنچه عکس از شاه و خانواده اش در منزل می یابد را  به آتش می کشد و این گونه مبارزات سیاسی خود را آغازمی کند. در ساعات فراغت، دوستان و همکلاسان و حتی افراد کوچکتر و بزرگتر از خود را در بیشه، کوهستان های اطراف و گاهی در منزل جمع می کند و به روشنگری آنان در مسائل عبادی و سیاسی می پردازد. با این که هنوز16 سال بیشتر ندارد اما طرز فکرش و افق دیدش همه را حیران کرده است.

[1] -  دبیرستان امام خمینی فعلی

2 -  در آن زمان تلفن نبود و اکثر ارتباطات توسط نامه انجام می شد وبا توجه به اینکه اکثر افراد بی سواد بودند پیش فرد ملا ( با سواد) می رفتند تا برایشان نامه بنویسند.

 


 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 9:29 |